خرید بک لینک
شادی چیز عجیبی ست حکم مهمان را دارد با بعضی ها آنقدر ندار است که سرزده و در نزده وسط حال نشسته است به شلوغ بازی با بعضی اما آنقدر رودربایستی دارد که با تعارف هم به سختی می آید یک گوشه می نشیند دست به سینه و زیرزیرکی نگاه می کند غم اما غم اما همدم است از همان ها که چای دم می کند دلت که بگیرد، برایت نقاب می زند بازی می کند از همان ها که کنارش همیشه جایت هست... برچسبها: غم, شادی, لبخند, تقابلنوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۵ساعت 8:31 AM توسط ننوشك (دخترک برفی)| |

برچسب: شادی, نویسنده: شیدا محمدپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:01

موسیقی چیز عجیبی با خود دارد گاهی تو را آن چنان غمناک می کند که تمام اشک های دنیا از چشم هایت رود می شود گاهی بال می شود برایت روحت را پر می دهد وسط آسمان موسیقی چیز عجیبی با خود دارد گاهی میان یک تِرَک پنهان می شود گاهی میان صدای کسی که دوست می داریش گاهی اما فراتر می رود توی زندگی برخی آدم ها موسیقی ،همان آدم روبرویت می شود چشم هایش نت می شود و دست هایش آرشه روی تنت که می کشد، ملکوت میان زمین تجلی پیدا می کند و چه بی اندازه خوشبختم که میان زندگی ام، موسیقی تو جاریست برچسبها: عشق, موسیقی, تو, زندگینوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۵ساعت 10:9 AM توسط ننوشك (دخترک برفی)| |

برچسب: نویسنده: شیدا محمدپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:01

امسال بهار شروعش برایم عجیب تر از هر سال بود امسال بهار ملغمه ای بود از تمام حس های دنیا شادی چیدن اولین هفت سین خودمان ترس از تمام نیامده های سال جدید هیجان گشت و گذار و غم غم نبودن تمام آن هایی که یا آنقدر دورند که دست هایمان بهشان نمی رسد و یا با خدا هفت سینشان را چیده اند و کنار تمام این ها عشق عشقی که کنارش تمام حس های جهان را به جان می خری... برچسبها: بهار, فروردین, عید, عشقنوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 8:36 AM توسط ننوشك (دخترک برفی)| |

برچسب: بهار, نویسنده: شیدا محمدپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:01

روزمرگی های من این روزها دست هایم به جای نوشتن جور دیگری سفیدی کاغذ را به بازی می گیرند این روزها دست هایم زندگی را از دریچه خود نقش می زنند... برچسبها: نقاشی, خط خطی, طراحی نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۶ساعت 10:56 AM توسط ننوشك (دخترک برفی)| |

برچسب: روزمرگی,های, نویسنده: شیدا محمدپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:01

ته تلخ خیار! زنی شده ام دیر زا نفس هایم از درد کلمات نهانم به خود می پیچد اما نمی زایم... برچسبها: حرف, نگفته, زایش نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:42 AM توسط ننوشك (دخترک برفی)| |

برچسب: تلخ,خیار, نویسنده: شیدا محمدپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:01

زندگی متاهلی دل مشغولی های خودش را دارد آنقدر رنگ و فکر می ریزد به جان لحظه هایت که اینجا بودن را سیاهه نوشتن را ،کم میاوری غرق می شوی توی حرف های شبانه یا وسط مسخره بازی های درست کردن زولوبیا یا نه غرق می شوی درست میان خنده هایش برچسبها: خنده, زولوبیا, ازدواجنوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:42 PM توسط ننوشك (دخترک برفی)| |

برچسب: کاری,های,سیاه,مشقی, نویسنده: شیدا محمدپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:01

می دانی کم پیش می آید من چیزی بخواهم -یعنی بیایم پیش کسی که فلانی دستت می رسد، می توانی فلان کار را بکنی؟- می توانم به جرات بگویم مواردی از این دست، چقدر انگشت شمارند من سعی می کنم هیچ فشاری نیاورم نکند کسی توی معذوریتی قرار بگیرد اما دلم بد می شکند زمانی که من روی تمام اصولم پا می گذارم برای خواهش چیزی و می پذیریش و قول می دهی و وقت می خری اما ته ته زمان من می مانم و اشک هایی که پشت قفس پلک هایم جا نمی شوند برچسبها: اشک, بغض, نامردی های شرکتنوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 9:24 AM توسط ننوشك (دخترک برفی)| |

برچسب: شرکت,لعنتی, نویسنده: شیدا محمدپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:01

گاهی می نشینم زل می زنم به این دنیای خراب شده گوش هایم چشم هایم هر روز اضطرابم را بیشتر می کنند و من، قلبم هر روز بمباران می شود وسط ریز و درشت اخبار می دانی من مرگ را به عنوان یک چاشنی تلخ برای مزه دار کردن زندگی پذیرفته ام نه که طعمش را دوست داشته باشم، نه اما قبول کرده ام بدون آن زندگی طعمی که باید نمی دهد طبیعتا مرگ مریم را هم مثل حاجی پذیرفتم -عزیز تر از حاجی که نبود برایم!- اما بمباران این روزها اضطرابم را بیشتر می کند هر لحظه من نمی خواهم بدانم مرگ مریم تروری بیولوژیکی بوده من نمی خواهم بدانم بچه هایم غرق تاریکی، تشنه خواهند مرد! من نمی خواهم از جنگ هایتان بدانم زبانتان را کمی استراحت

برچسب: حال,خوب,استاما,باور,نکن, نویسنده: شیدا محمدپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:01

بعضی جمله ها آنقدر خوبند که هر طور بنویسی شان یا با هر لحنی بخوانی شان باز کم میایند کلمات از معانی خوب است گاهی شریک هم شویم در لذت نابی که چشم ها می برند وقتی جمله ای می خوانی و حض می کنی چشم هایتان میهمان من: "قبل از آمدن موفقیت، شکست آدم ها را غربال می کند!" برچسبها: الک, شکست, موفقیتنوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 9:22 AM توسط ننوشك (دخترک برفی)| |

برچسب: چشم,هایتان,میهمان, نویسنده: شیدا محمدپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:01

رفتن بعضی آدم ها همیشه تازه است انگار همین الان یکهو یکی دست بیاندازد توی دلت یک تکه اش را با ناخن بیرون بکشد فرقی نمی کند چند روز، چند سال گذشته باشد باز در خانه شان را که می زنی تازه یادت می افتد که دیگر نیست باز وسط خصوصی هایت توی پستو نامه هایش دلت را داغ می زند و دست خطش... این روزها صدای حاجی انگار جز جدانشدنی زندگی من شده این روزها نامه هایش را شعر هایش را با صدا و آهنگ خودش می خوانم انگار کنارم نشسته است و می خواند: "بهروز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا دردِ این جهان باشد برای من تو مَگِریْ و مگو: «دریغ! دریغ!» به دام دیو دراُفتی؛ د

برچسب: صدای,حاجی, نویسنده: شیدا محمدپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:01

صفحه بندی